بی هیچ حس نوستالژیک و بی هیچ آه و اوهی و بی هیچ نفس عمیقی این را می گویم: "یک سال دیگر گذشت." و امروز درست مثل پارسال در همچین روز و ساعتی به این فکر می کنم که سال جدید سال بهتری خواهد بود . همانطور که خدایی اش امسال از پارسال بهتر بود. اگرچه شیبش خیلی تند نبود ولی در بهتر بودنش شکی نیست. خیلی ها می گویند که آدم از اجتماعش جدا نیست. دوره ی فردگرایی گذشته و آدم را باید در بطن جامعه بررسی کرد. اگر این درست باشد باید کمی نگران بود. که واقعا هم باید بود. تا آنجا که به فرد مربوط می شود ما کارمان را کرده ایم. ما زورمان را زده ایم. حالا همانقدر که از دستمان برمی آمد. ولی از این جا به بعدش دیگر دست ما نیست. ای کاش کارمان جواب بدهد. ای کاش اگر شانس های خرکی توی زندگی نمی آوریم لااقل امسال بدشانسی خرکی هم نیاوریم. ما که به کسی کاری نداریم. کسی هم به ما کاری نداشته باشد. نخواهد زورش را بهمان نشان دهد. چون ما همیشه گفته ایم و باز هم می گوییم که ما سرِ ناسازگاری نداریم و اصلا برای همین است که با لفظ اصلاحات بدجوری حال می کنیم. ولی پیچ ماجرا اینجاست که تو توی هیچ کاری نمی توانی مستقل باشی و کسی به کارت کاری نداشته باشد. اینجا تو برای هر کاری باید مجوز داشته باشی. برای همین است که می گویم تلاش تو به عنوان یک فرد اگرچه در همه جای دنیا حرف اول و آخر است ولی اینجا تازه پله ی اول است که شاید از نظر اهمیت اگر نگویم بی اهمیت لااقل جزء بااهمیت ها هم به حساب نمی آید. اینجا مجوز داشتن حرف اول و آخر را می زند. مجوزدارها می آیند بالا. بی مجوزها هم توی شهر گم می شوند. انگار که نیستند. و قبول محو شدن در عین همه تلاشی که به عنوان یک فرد، تمام و کمال انجام داده ای چه سوزی دارد... داشتم این را می گفتم که امسال ـ از نظر فردی ـ سال بهتری از پارسال برایم بود. سال جدید هم مطمئنا (باز هم تاکید می کنم از نظر فردی) سال بهتری خواهد بود. ولی از ماجراهای بیرون فردیت هیچ اطلاعی ندارم. باید بود و دید و البته امیدوار بود. ما نسلی هستیم که از کودکی تا به امروز بهمان یک چیز را خوب یاد داده اند: امیدواری را.