خیلی وقتها داستانی می‌نویسم. ولی وقتی به انتشارش فکر می‌کنم که قبل از هر کسی خودم راضی شده باشم. به این کار ندارم چیزی که نوشته‌ام در مقایسه با بقیه رمان‌هایی که این روزها در آمده‌اند چه وضعی دارد. از کدام رمانها بهتر است و از کدامها ضعیفتر. به این فکر می‌کنم برای این کاری که نوشته‌ام به اندازه‌ی کافی زحمت کشیده‌ام؟ سعی می‌کنم صادقانه جواب بدهم. اگر جواب مثبت بود خجالت نمی‌کشم اگر شکست نفسی‌های مرسوم را کنار بگذارم و بگویم کار خوبی نوشته‌ام. کاری که دوستش دارم. کاری که برایش زحمت کشیده‌ام. چون اگر حتی برای ذره‌ای هم احساس دیگری به آن داشتم چاپش نمی‌کردم. مثل رمانی که قبل از نُه‌مرگ نوشتم و کسی جز یکی دو نفر از دوستانم آن را نخواندند. یک رمان هفتاد و پنج هزار کلمه‌ای که نزدیک به هشت ماه وقتم را گرفت. کار بدی نبود ولی منتشرش نکردم. چون احساسی را که امروز نسبت به نُه‌مرگ دارم نسبت به او نداشتم. خلاصه‌اش آنکه نُه‌مرگ به زودی منتشر می‌شود؛ می‌توانید آن را در نمایشگاه کتاب از نشر چشمه بخواهید.